بنيادگرايي
سودجو و ارزش هاي جهان ما
حقوق انسان ها و دموکراسي هرگز از لوله تفنگ بيرون نيامده است.
جهان آشکارا در شرايط
بغرنجي جاي گرفته است. گروههاي کوچک متعصب يک روز با دستاويز قرار
دادن ايمان مردم به جنايت هايي آنسوي باور انساني دست مي يازند. روز
ديگر آرمان هاي مردمان تشنه آزادي را بازيچه سودجويي هاي خود کرده و
بر طبل جنگ مي کوبند. بي شک بنيادگرايي طالبان و القاعده را که
جنايتکارانه و ضد بشري است نمي توان با بنيادگرايي بوش که بوسيله
سودجويان خونسرد هدايت مي شود يکي دانست. با آنکه بنيادگرايي
جنايتکار و ضد انساني طالبان و القاعده ميدان تاخت و تاز را به
بنيادگرايي سودجويانه بوش باز کرده است، اما به درستي مي توان گفت از
جنگ تمدن ها و مذهب ها اثري نيست. تمام نمايندگان پر اقتدار مردمان
مسيحي، هوشيارانه از بوش و جنگ افروزي هاي او فاصله گرفته اند. به جز
مشتي خودکامه به قدرت چسبيده در کشور ما، کسي در بند مسلماني صدام
نيست.
صدام که نمازخواني هايش
را براي رقابت با سياستمداران خطبه خوان ما به نمايش مي گذاشت،
جنايتکار خون آشامي است که سالهاي سال مردم کشور خويش را به صلابه
کشيده است. به خاک همسايگانش تجاوز کرده است. مسوول خونهاي بسياري
است که بر زمين ريخته است. مسوول ويراني هاي بسياري است که در طول
سالها پديد آورده است. مسوول درد و رنج بسياري است که به مردمان کشور
خود و همسايگانش تحميل کرده است. جنايت هاي او آنگونه آشکار و بي
شمار است که ما را و همه آنهايي را که دل در گرو حقوق و آزادي هاي
انسان ها ست، کوچکترين ترديدي در برکناري هر چه زودتر او نخواهد بود.
اما نبايد فراموش کرد که اينها همه، هم امروز روي نداده است . سالها
از اين نا بکاري ها گذشته است. آنهايي که امروز به شکار او مي روند،
خود اگر هم نه روي کار آمدنش، اما بر سر قدرت ماندنش را ياري داد ه
اند. افزارهايش را فراهم کرده اند، و چه بسيار که مشوق او در نابکاري
هايش بوده اند. و پرسش بزرگ امروز اين است که رابطه ما با جنگي که
بوش به راه انداخته است، چگونه است.
حدس و گمان در باره
اينکه صدام از چنان ابزارهاي کشتار جمعي برخوردار بوده است که صلح و
امنيت جهان را تهديد مي کرده است، براي آغاز جنگ کافي نيست. تلاش هاي
نمايندگان سازمان ملل براي خلع سلاح صدام نشان داد که نه تنها چنين
سلاح هايي در کار نبوده است. بلکه آنچه هم داشت به شيوه اي صلح آميز
نابود شدني بود. در چند روزه نخست جنگ هم کاربرد چنين جنگ افزارهايي
از سوي ارتش گوش به فرمان صدام، گزارش نشده است. حدس و گمان براي
فرمان آتش دادن به بزرگترين زرادخانه هاي تاريخ بشر کافي نيست.
پيشدستي در جنگ تنها با گمان وجود خطر، براي انسان متمدن امروز
پذيرفتني نيست. تمام قانون هايي که تا به امروز همزيستي صلح
آميز ملل زمين را سامان مي داده است، ما را از تن دادن به چنين
گردنکشي زورمندانه اي باز مي دارد.
براي نابودي سلاح هاي
کشتار جمعي که به دست خودکامه اي افتاده باشد، نبايد نظام هاي ارزشي
و حقوقي جهان را که به بهاي سنگيني به دست آمده است به بازي گرفت و
از اعتبار انداخت. ماهها گفتگو براي خلع سلاح در سازمان ملل و شوراي
امنيت آن، گويي فريبي بيش نبوده است. اينجا آشکارا سرنگوني حکومتي و
جايگزيني آن به زور جنگ در پيش گرفته شده است، آنهم زماني که
نمايندگان سازمان ملل به خلع سلاح به شيوه اي صلح آميز اميدوارتر شده
بودند. از دگرگوني جغرافياي سياسي منطقه سخن رانده مي شود، به زور
اسلحه و با کنار گذاشتن اراده مردمان آن. ناجي خودخوانده اي ظهور
کرده است و به جاي مردمان زمين، نيروهاي آسماني را نمايندگي مي کند
به زور سرنيزه.
ماههاست از سلاح هاي
کشتار جمعي صدام سخن مي گويند. و خود با بزرگترين زرادخانه تاريخ بشر
بر سر مردمان اسير ديکتاتور خون آشام بمب و گلوله مي ريزند. از تناسب
قوا خبري نيست. به جاي صدام مردم عراق و هستي آنها به آتش کشيده مي
شود. آن هم نه در روزهايي که هزاران نفر در حلبچه با سلاح شيميايي
کشته مي شدند، و صدام هم نيرو و هم اراده قوي تهديد کننده اي بود.
بلکه ساليان سال پس از آن. و در شرايطي که ساليان سال حتي اجازه و
توان پرواز بر بالاي بيش از نيمي از خاک عراق را نداشته است. و اين
با تمام دستاوردهاي اخلاقي و قانونمندي هاي ناظر بر زندگي اجتماعي تا
به امروزي انسانها مغاير است. و ما تنها مي توانيم و بايد کردار
فرمانروايان و فرماندهان را با قاعده و قانون هاي موجود بسنجيم، نه
با آن هايي که زير آتش و گلوله وعده پديد آمدنش را مي دهند. صدام
تنها خودکامه روي زمين و آخرين آنان نيست. اگر به چنين راه حلي براي
زدودن خودکامه ها تن داده شود، بايد بسياري جاها به زير زنجير تانک
ها کشيده شود. و اين تنها به نابودي صلح بر روي زمين و ناکامي
دموکراسي هاي موجود منجر خواهد شد. که همين امروز هم با پراکندن نفاق
ميان نيروهاي دموکرات، به گونه اي نگراني آور آسيب ديده است.
فرمان جنگ بوش قانوني
نيست. او تا آخرين لحظه هاي پيش از دادن فرمان جنگ، در شوراي امنيت
سازمان ملل در تلاش دستيابي به اجازه براي حمله به عراق بود. آنگاه
که از دستيابي به آن نااميد شد، به جاي احترام به آن جايگاه جهاني، و
گردن گذاشتن به اراده آن، قانون شکني پيشه کرد. او آن چنان گستاخي
باورنکردني از خود نشان داد که هر نگاه تحليل کننده اي تنها مي تواند
بگويد گفتگوهايش در شوراي امنيت سازمان ملل بازيي بيش نبوده است. او
با اين کار به اعتبار سازمان ها و تلاش هاي جهاني آسيب زد و تنها به
تاييد ياوه سرايي هاي خودکامه هاي ريز و درشت، در باره سازمان هاي
جهاني و حقوق بين الملل پرداخت.
بوش با فرمان جنگ به
تلاش هاي جهاني پشت پا زد، و اين اصل را که جنگ واپسين راه حل و
ناچارترين چاره کار است با خشونت ناديده گرفت. کنترل و برکناري صدام
به شيوه صلح آميزي که شوراي امنيت در پيش گرفته بود امکان پذير بود.
اگر قدرت هاي بزرگ و بويژه آمريکا به پشتيباني از ديکتاتورها، به
اميد ثباتي که به آن خو گرفته اند پايان داده، و از بدبيني به مبارزه
آزاديخواهانه و دادگسترانه مردمان زير يوغ خودکامگان دوري جسته، و به
ياري آنها به شتابند، صدام و صدام ها به اين سادگي نمي توانند بر سر
کار آيند. و اگر بيايند هم پايدار نخواهند بود. به جاي کوبيدن بر طبل
جنگ و خونريزي بايد به ترس از مردم و جنبش آنها پايان داده شود. قدرت
هاي بزرگ و بويژه آمريکاي بوش بايد دايره شوم فرار از دست مردم
ستمديده و جنبش هاي آنها به دامن خودکامگان، و پس از آن بمباران هستي
مردم به اميد رهايي از دست خودکامگان خود نشانده، به هنگامي که
آتش فتنه دامن خودشان را گرفت، پايان دهند. آيا آزمون ايران براي درس
آموزي کافي نبود، تا دريابند کسي که باد مي کارد، طوفان درو خواهد
کرد.
آن ماموريت آسماني که
سودجويي خونسردانه دستياران و پشتيبانان بوش را پوشش مي دهد، و
فرماندهان و سربازان آمريکايي را از شمول قانون هاي موجود بري مي
انگارد، و برابر حقوقي انسان ها و ملت ها را به کناري مي نهد. شايد
براي آنهايي که به ستايش قدرت خو کرده اند پذيرفتني باشد. اما
کوشندگان براي برابر حقوقي ملت ها و انسان ها، و همبستگي آنها در
ساختن دنيايي بهتر و آزادانه تر، به آن تن نخواهند داد. همه اين ها
با قانون هاي موجود سنجيده خواهد شد. نه با آنچه که کساني در سر
دارند بر خاکستر همسايگان ما با سرنيزه بنويسند. قانون هاي بين
المللي و سازمان هاي جهاني دستاوردهاي بشريتند، همه بايد به آن
پايبند باشند، و زورمندان تافته جدابافته نيستند.
مي دانم که ژنرال هاي
آمريکايي زرادخانه اي بزرگ و سلاح هاي مرگبار دارند. و مي توانند به
پيروزي هاي ارتش خويش به نازند. مي دانم که مردمان آمريکا پس از
فاجعه 11 سپتامبر دو سال پيش داغدارند. مي دانم جنايت بنيادگرايان ضد
انسان براي بنيادگرايان سودجو نعمتي آسماني فراهم آورده است. در کشور
ما نيز چنين شد. اما اين را هم مي دانم، سنن دموکراتيک و روح
آزاديخواه آمريکاييان، اين سودجويان را مهار خواهد کرد. صلح خواهان
جهان در اين کار دستيار آنانند. ميليون ها نفري که با صلح خواهي به
خيابان ها مي روند، دوستان ديکتاتورها و ديکتاتوري نيستند. دموکرات
هايي هستند که خوب مي دانند دموکراسي با قانون گريزي به دست نيامده
است، بلکه ثمره تلاش اجتماعي آگاهانه و خردمندانه و قانونمندانه
انسان ها بوده است. به جاي دست روي دست گذاشتن و به شعله هاي آتش و
دود اميد بستن، به تلاش آگاهانه روي آورده اند. براي صلح، براي
دموکراسي و براي ارجگذاري به حقوق انسانها به هم پيوسته اند. بوش و
دستيارانش به يمن قانون که اينگونه خوارش مي شمارند، حکومت هميشگي
ندارند. آزاديخواهان را نمي توانند آواره کنند، روزنامه نگاران را
نمي توانند به بند بکشند، دادگاههاي فرمايشي نمي توانند برپا دارند،
به کنگره نمي توانند فرمان دهند. انتخابات در راه است و شوراي
نگهباني در کار نيست و رقيبان دموکرات تر از اويند. گفته هاي بالا را
مي توانم اينچنين به پايان به رسانم.
صدام
بازيچه اي بيش نبود. چه آنروزها که کشور ما را به آتش مي کشيد، و چه
اينروزها که کاخ هايش به آتش کشيده مي شود. بوش شکست خورد. او ارزش
هاي جامعه و جهان خود را به بازي گرفت. همان هايي را که مدعي است بر
روي گور صدام بر پا خواهد کرد. حقوق انسان ها و دموکراسي هرگز از
لوله تفنگ بيرون نيامده است. ولي دل قوي داريد. جهان و جهانيان تا به
امروز هرگز اينگونه و اين چنين آگاهانه و مصمم به ارزش هاي خود
پايبندي نشان نداده بوده اند.
3
فروردين 1382 |