هوشنگ دودانی

 

 

خانه    بايگانی    ديدگاه شما    روزانه    نامه 

دموکراسي بيشتر و جمهوری بيشتر     *     ما صلح می خواهيم، هم اکنون و همين امروز
 
 

ايران در روز جهانی آزادی مطبوعات


 

 

مسعود بهنود

روز جهانی آزادی مطبوعات، چهارده ارديبهشت، در حالی در ايران برگزار می شود که ايران از سخت ترين جوامع بشری برای روزنامه نگاران و از رکوردداران نقض آزادی بيان است و مانند همه سال های تحول ساز تاريخ معاصر خود، مطبوعات عرصه يکی از بزرگ ترين درگيری های حکومتگران.

در طول تاريخ صد و هفتاد ساله مطبوعات در ايران، به تبع شرايط سياسی تنها در چهار دوره ( جمعا حدود 25 سال) آزادی نسبی بيان در ايران وجود داشته است و پايان هر کدام از اين دوره ها با کشته شدن روزنامه نگاران و تعطيل نشريات اعلام شده است.

اولين کشته در تاريخ پرماجرای مطبوعات ايران ميرزا جهانگيرخان، مدير روزنامه "صوراسرافيل" و آخرين آنها محمد جعفر پوينده، محمد مختاری، پيروز دوانی و مجيد شريف هستند که پنج سال پيش در آغاز دوره ای از آزادی مطبوعات در ايران کشته شدند.

پايان اولين دوره آزادی را در سال 1909 محمد علی شاه قاجار با اعدام ميرزا جهانگيرخان صور اسرافيل اعلام کرد و پايان دومين دوره را سردار سپه با کشتن ميرزاده عشقی مدير روزنامه قرن بيستم و پايان سومين دوره آزادی ها نيز با قتل کريمپور شيرازی مدير روزنامه شورش در زندان حکومت نظامی بعد از کودتای 28 مرداد 1332 مسجل شد.

 


در چند سال اخير تقريبا همه روزنامه های اصلاح طلب بسته شده اند

چهارمين تجربه آزادی را روزنامه نگاران همراه با وکيلان دادگستری در پائيز سال 1357 با اعتصابی پرصدا آغاز کردند و آن در روزی بود که شاپور بختيار به نخست وزيری رسيد و تنها 37 روز به پايان عمر رژيم سلطنتی مانده بود، حادثه ای که آزادی مطبوعات تسريعش کرد.

اين آزادی که با چاپ فرمانی از سوی آيت الله خمينی که از نوفل لوشاتو فرستاده بود جشن گرفته شد عملا شش ماه بعد با تصويب قانون مطبوعات در شورای انقلاب و تعطيل هفده نشريه به پايان رسيد.

قانون اساسی جمهوری اسلامی مانند قانون اساسی مشروطيت بر محافظت از آزادی بيان تاکيد کرد و آن را از حقوق مسلم جامعه شناخت و در يازده ماده خود بر آن حق انگشت نهاد تا جائی که برای ماموران دولتی که باعث محدود کردن آزادی بيان شوند زندان و جريمه تعيين شده است.

در اصل نهم قانون اساسی جديد، قانونگذاران که همگی از منقدان به سانسور و اختناق دوران سلطنتی بودند تاکيد کردند که « به نام حفظ استقلال و تماميت ارضی هم نمی توان آزادی های مشروع را سلب کرد» و «نشريات در بيان مطالب آزادند مگر آن که مخل به مبانی اسلام و يا حقوق عمومی باشد.»

تجربه بيست و چهار سال گذشته نشان داد همچنان که تصريح قانون مشروطيت بر آزادی نتوانست مانع سانسور توسط حکومت های سلطنتی مشروطه شود، يازده اصل از قانون اساسی جمهوری اسلامی هم نتوانست از برقراری سانسور و محدوديت برای آزادی بيان جلوگيری کند.

اگر اولين تعطيل جمعی مطبوعات به بهانه حضور مسوولان و يا تبليغ کنندگان رژيم سلطنتی در آنها رخ داد در سال های بعد جنگ های داخلی و جنگ هشت ساله با عراق، فرصت های تازه ای برای حذف نشريات مستقل و متعلق به گروه های سياسی و حتی مذهبی به وجود آورد.

در دهه دوم انقلاب و بعد از پايان جنگ هيچ نشريه سياسی مستقل منتشر نمی شد و در مقابل ده ها نشريه وابسته به نهادها و گروه های مذهبی با صرف ميلياردها تومان راه اندازی شده بودند با اين حال گروه های تندرو با حمله به نشريات هنری و تخصصی و روشنفکری باز هم در محدود کردن فضای مطبوعاتی پيش می رفتند.

مطبوعات در سال های اخير

در جنبش اصلاح طلبی که بعد از انتخاب محمد خاتمی به رياست جمهوری به راه افتاد در بزرگ ترين بحران هائی که مخالفان اصلاحات ايجاد کردند همواره به نوعی مطبوعات حضوری مطمئن داشتند تا امسال در روز جهانی مطبوعات که اثری از نشريات هوادار اصلاحات نمانده، هم چنان که به نوشته فعالان سياسی اثری از اميد به اصلاحات هم در دل مردم نمانده است.

 

 

 

در جنبش اصلاح طلبی که بعد از انتخاب محمد خاتمی به رياست جمهوری به راه افتاد در بزرگ ترين بحران هائی که مخالفان اصلاحات ايجاد کردند همواره به نوعی مطبوعات حضوری مطمئن داشتند تا امسال در روز جهانی مطبوعات که اثری از نشريات هوادار اصلاحات نمانده، هم چنان که به نوشته فعالان سياسی اثری از اميد به اصلاحات هم در دل مردم نمانده است.

گسترش ارتباطات و انفجار اطلاعات موجب شده است که آخرين مبارزات با آزادی بيان در ايران با واکنش بين المللی روبرو شود.

در سال های اخير يازده تن از کسانی که به جرم نوشتن و ابراز نظرخود به زندان افتادند موفق به کسب عنوان های برگزيده نهادهای جهانی و معتبر مدافع آزادی بيان شدند و در سال 2000 رهبر جمهوری اسلامی به عنوان بزرگ ترين دشمن آزادی بيان در جهان شناخته شد.

فرج سرکوهی، ماشالله شمس الواعظين، اکبر گنجی، هاشم آغاجری، محسن کديور از جمله ده ها ايرانی هستند که در پنج سال گذشته از سوی نهادهای بين المللی هوادار آزادی بيان به دليل سختی هائی که در راه آزادی بيان در ايران کشيدند تجليل شده اند.

تنها در سه سال اخير و در پايان آخرين دوره آزادی مطبوعات در کشور علاوه بر بسته شدن 81 نشريه دوازده تن از روزنامه نگاران به زندان افتاده اند که از آن ميان اکبر گنجی، احمد زيدآبادی، عباس عبدی و سينا مطلبی در سالگرد جهانی آزادی مطبوعات هنوز در زندانند.

ليوان کريستالی که دو روز پيش و در آستانه روز جهانی آزادی مطبوعات، يکی از نويسندگان ايرانی مطبوعات ايران را به آن تشبيه کرد با همه سنگ هائی که به آن خورده است بر تحولات سياسی و اساسی کشور اثرهای ماندگار نهاده است.

بحران مطبوعات پس از انتخاب خاتمی

در اولين بحران بزرگی که برای دولت خاتمی پديدار شد عده ای از نويسندگان مطبوعات و دو فعال سياسی به قتل رسيدند، پی گيری ماجرای قتل های زنجيره ای توسط مطبوعاتی که به آزادی نسبی دست يافته بودند به افشای راز قتل ها و دست داشتن تعدادی از اعضای وزارت اطلاعات در آن انجاميد و ضربه بزرگی بر تندروهای هوادار جمهوری اسلامی وارد آمد.

 

 

 

تفسير بی رغبتی مردم به انتخابات شوراها وقتی نگران کننده تر شده که با حمله نظامی نيروهای تحت رهبری آمريکا به عراق و تهديد جمهوری اسلامی همدلی و اتفاق درونی لازم آمده، همان چيزی که با بسته شدن هر روزنامه پرتيراژ و زندانی شدن هر روزنامه نگار پرخواستار، بخشی از آن از دست رفته بود

بحران بزرگ دوم وقتی پديد آمد که نامه سعيد امامی سرحلقه عاملان قتل های زنجيره ای در روزنامه سلام چاپ شد که موضوع اصلی آن توصيه به محدود کردن روشنفکران و روزنامه نگاران بود، وقتی سلام به همين دليل بسته شد دانشجويان دست به اعتراض زدند و با حمله تندروها لباس شخصی و نيروی انتظامی فاجعه حمله به کوی دانشگاه رخ داد.

زندانی شدن غلامحسين کرباسچی بنيان گذار روزنامه همشهری، سوء قصد و استيضاح عطاالله مهاجرانی به جرم کوشش برای آزادی بيان در مقام وزارت ارشاد، سوءقصد و زندانی کردن عبدالله نوری مدير روزنامه خرداد، ترور سعيد حجاريان مدير روزنامه صبح امروز، دخالت رهبر جمهوری اسلامی در خارج کردن طرح تغيير قانون مطبوعات از دستور مجلس، جنجال بر سر چاپ نمايشنامه موج، جنجال بر سر چاپ کاريکاتوری شبيه به آيت الله خمينی از جمله مقاطع تعيين کننده در سرنوشت جنبش اصلاح طلبی بود.

گام اصلی و پراهميت و هزينه سازی که در اوج مبارزه محافظه کاران با اصلاحات سياسی برداشته شد بستن بيش از هشتاد نشريه اصلاح طلب، بازجوئی و محاکمه نزديک به دويست تن از روزنامه نگاران و زندانی کردن روزنامه نگاران سرشناس بود که به بهای لطمه به اعتبار بخش انتصابی حکومت و قوه قضاييه به دست آمد.

بسياری از تصميم سازان در جمهوری اسلامی زمانی به اهميت چالشی پی بردند که برای محدود کردن مطبوعات به آن تن داده بودند که مردم بر خلاف هميشه عمر جمهوری اسلامی در نهم اسفند سالی که گذشت آنان را با نرفتن به پای صندوق های رای از بی اعتنائی و نوميدی خود خبر کردند.

تفسير بی رغبتی مردم به انتخابات شوراها وقتی نگران کننده تر شده که با حمله نظامی نيروهای تحت رهبری آمريکا به عراق و تهديد جمهوری اسلامی همدلی و اتفاق درونی لازم آمده، همان چيزی که با بسته شدن هر روزنامه پرتيراژ و زندانی شدن هر روزنامه نگار پرخواستار، بخشی از آن از دست رفته بود.

آيا در ايران هنوز کسانی بر همان عقيده اند که وثوق الدوله بود در هشتاد و دو سال پيش وقتی که در اثر مخالفت ها و انتقادهای مطبوعات ناگزير شد از رياست دولت استعفا دهد و از کشور مهاجرت کند.

نخست وزير مقتدر و اديب شاعر ايران در سال 1920 گفت در ايران نه با آزادی مطبوعات می توان حکومت کرد و نه بی آن.

اين سخن را حسن وثوق [ وثوق الدوله] همان زمان گفت که در قصيده ای سروده بود: چون بد آيد هر چه آيد بد شود، يک بلا ده گردد و ده صد شود.

(BBC روز 14 ارديبهشت 82) 

 
     
 

خانه  |  بايگانی  |  ديدگاه شما  |  روزانه  نامه

 

© 2002-2003 dowdani.net
all rights reserved