هوشنگ دودانی

 

 

خانه    بايگانی    ديدگاه شما    روزانه    نامه 

دموکراسي بيشتر و جمهوری بيشتر     *     ما صلح می خواهيم، هم اکنون و همين امروز
 
 

تفسير درست تاريخ


 عطاالله مهاجراني
 

دوست و همكار ارجمندم جناب آقاي محمدصادق حسيني قائم مقامي مقاله اي نوشته اند با عنوان: «امبراطوريات العالم و الرخف علي بابل»، كه در «شرق الاوسط» روز دوشنبه 6/1/2003 شماره 8805 منتشر شده است. اين مقاله از دو زاويه مورد نقد و گاه ردّ قرار گرفته است.
نخست اين كه، نويسنده مقاله در «مركز بين المللي گفتوگوي تمدنها» كار ميكند. منتقدان كوشيده اند مقاله «امبراطوريات …» را به گونه اي ضدتمدن ايراني وانمود كنند. دوم اينكه نويسنده مقاله متولد عراق ـ نجف ـ است؛ از اينرو برخي نويسندگان كوشيده اند مقاله را ضد ايراني و نويسنده را عراقي الاصل معرفي كنند. گويي هر ايراني كه در هر جاي جهان متولد ميشود اصولا منتسب به همان خاك و كشور تلقي ميشود. هر چند از نوادگان قائم مقام فراهاني باشد!
از آن جا كه اين گونه جهت گيريهايي كه با پرخاش و گاه هتك همراه است، ارزش بررسي و تأمل ندارد بايد از آن صرفنظر كرد و با كرامت گذشت. به نظر اينجانب مسئله مهم، پرداختن به تفسير و داوري جناب آقاي حسيني درباره كوروش كبير و امپراطوري هخامنشي است. امبراتواكو گفته است: «مشكل بتوان دانست كه تفسيري حقيقت دارد يا خير، اما تشخيص تفسيرهاي نادرست چندان دشوار نيست.» به گمانم تفسير جناب آقاي حسيني را ميتوان تفسير نادرستي از كوروش و امپراتوري ايراني روزگار او دانست:

  1. ايشان كوروش را ششمين پادشاه از سلاله ايراني هخامنشي دانسته اند. اگر منظور امپراتوري هخامنشي باشد، كوروش نفر اول و بنيانگذار است البته او از خانواده شاهي است كه نياكانش در قلمرو حاكميت سلسله ماد تعريف ميشوند.
     

  2. وقتي ميخواهيم درباره كوروش و امپراتوري او ارزيابي و داوري كنيم، انصاف نيست كه اين داوري با معيارهاي امروز و ارزشهاي روزگار ما سنجيده شود. بايد كوروش را در ظرف زمانه و روزگار خود او سنجيد و داوري كرد. از اين رو تعبير «ستمگرانه» براي شيوه حكومت كوروش و اين كه امپراتوري او مبتني بر شمشير و ستم بوده است روا نيست؛ به ويژه در شيوه رهبري و خط مشي كوروش شاهد تدبير و حكمت درخشاني هستيم كه امروزه نيز توجه بدان عبرت آموز و جذاب است. به عنوان مثال وقتي كوروش بر استياگ پادشاه ماد غلبه كرد، كوشيد رفتار او با نظام سابق و اَستياگ مبتني بر مدارا و عطوفت باشد. او خود را پادشاه ماد و پارس ناميد، تا طرفداران مادها گمان نكنند كه ماد سرنگون شده است. او حتي با «آميتيدا» دختر اَستياگ ازدواج كرد. اين ازدواج، به گونه اي ازدواج پيامبر گرامي اسلام با دختر ابوسفيان بعد از فتح مكه را تداعي ميكند.
     

  3. پيروزي كوروش بر بابل و آزادي يهوديان از جمله سرفصل هاي درخشان امپراتوري هخامنشي و رهبري كوروش است. كوروش پيش از آن كه به عنوان آزاديبخش به بابل حمله كند، از طرف مردم بابل و به ويژه يهوديان به عنوان نجاتبخش تلقي شد. اين تلقي بُعد ديني نيز پيدا كرده است؛ چنان كه در كتاب «اشعياء» نبي با آياتي پرجذبه از فتح بابل توسط كوروش و سربازان او ياد شده است؛ در كتاب «عزرا» به تفصيل شيوه رفتار كوروش با يهوديان مطرح شده است؛ «در سال اول سلطنت كوروش، پادشاه پارس، خداوند آنچه را كه توسط ارمياي نبي فرموده بود به انجام رساند. خداوند كوروش را بر آن داشت تا فرماني صادر كند و آن را نوشته به سراسر سرزمين پهناورش بفرستد.»
    (كتاب «عزرا»، باب 1)
     

  4. اين نكته شايسته توجه جدي است كه كوروش براساس تحليل و داوري مريبويس، يك زردشتي باورمند بوده كه در راه گسترش آيين خود كوشيده است. بناهاي بازمانده از دوره هخامنشي نيز بيشتر وجه و بُعد ديني دارد. مع الوصف شاهد مداراي شگفت انگيز كوروش با پيروان ديگر اديان هستيم. به تعبير استاد عبدالحسين زرينكوب: «كوروش همه جا با مغلوبان، به رأفت، با دشمنان، به مدارا و با صاحبان عقايد و رسومِ مخالف، به تسامح رفتار ميكرد …»
    كوروش نفحة تازهاي را در عالم در دميد و الگوي يك فرمانروايي نوين را كه مبتني بر اخلاق و عدالت و نجابت بود به عالم عرضه كرد. بيانيه او در بابل، كه يك نسخه آن بر روي يك استوانه گلي از دستبرد حوادث مصون مانده است، در ضمن تقرير پيروزي بر دشمن و دلجويي از مغلوبان و ستمديدگان، اولين پيشنويس اعلاميه حقوق بشر را در آن دنياي ظلم و تبعيض و هرج و مرج عرضه ميدارد.»
     

  5. بدون ترديد، شيوه تعامل مبتني بر حكمت و مدارا و مهر كوروش با ديگر ملتها موجب شده است كه مولانا ابوالكلام آزاد در كتاب خود، كوروش را همان ذوالقرنين مطرح شده در آيات قرآن (سوره كهف) بداند و براي او چهره اي و شخصيتي پيامبرگونه ترسيم نمايد. اين تحليل مورد توجه و تأكيد علامه طباطبايي در «الميزان» قرار گرفته است. علامه طباطبايي بحث مفصلي تحت عنوان: گفتار پيرامون داستان ذي القرنين، در ذيل آيات 83 تا 102 سوره كهف مطرح كرده اند. علامه طباطبايي به نقد مفسراني پرداخته اند كه ذي القرنين را اسكندر كبير ميدانند و در اين نقد اشاره ميكنند كه:
    «اوصافي كه قرآن براي ذي القرنين شمرده، تاريخ براي اسكندر مسلم نميداند و بلكه آنها را انكار ميكند؛  مثلاً قرآن كريم چنين ميفرمايد كه ذي القرنين مردي مؤمن به خدا و روز جزا بوده و خلاصه دين توحيد داشته، در حالي كه اسكندر مردي وثني و از صائبين بوده، همچنان كه قرباني كردنش براي مشتري، خود شاهد آن است. و نيز قرآن كريم فرموده ذي القرنين يكي از بندگان صالح خدا بوده، به عدل و رفق و مدارا عمل ميكرده، و تاريخ براي اسكندر خلاف اين را نوشته است. علامه طباطبايي قول مولانا ابوالكلام آزاد را به دقت بررسي نموده و مواردي را كه در آيات قرآن مجيد است بر كوروش تطبيق ميدهد.
    (الميزان، ج 13، ص 639 تا 668).
     

  6. داوري مورخان و پژوهشگران غيرايراني، مثل هرودوت، گزنفون، ديودوروس سيسيلي، نيكولاي دمشقي شايسته تأمل جدي است. آنان همگي كوروش را ميستايند و شخصيت پرجذبه و مؤثر و سازنده و متسامح او را تحسين ميكنند.
    در يك كلام، با توجه به اين كه كوروش از بُعد سياسي و تمدني، از جمله رموز هويت ايراني است و با توجه به اين كه براساس تفسير و تحليل علامه طباطبايي در ذيل آيات مربوطه سوره كهف، و نيز براساس كتاب «اشعياء» و «عزرا» و «دانيال»، كوروش را هاله اي از تقدس پوشانده است، نميتوان امپراتوري او را مبتني بر ستم تفسير كرد.

(نقل از گويا نيوز)

 
     
 

خانه  |  بايگانی  |  ديدگاه شما  |  روزانه  نامه

 

© 2002-2003 dowdani.net
all rights reserved